اگر بشود اسم این نوشته را نقد گذاشت اول از همه باید اعتراف کنم؛ به دلیل عدم تسلط کافی بنده این نوشته از نقد زبانی بی بهره است و مطمنا هرداستان گیلکی به دلیل نوپا بودن جریان داستان گیلکی نیازمند بحث وارائه ی نقطه نظرهای مختلف دررابطه با زبان نوشتارمی باشد؛ ولی به نظر می رسد، زبان مناسب نوشتاروعدم تهی بودن ازدایره ی واژگان گیلکی واستفاده مناسب ازافعال، شاید ازنکات بارزاین داستان محسوب می شود.
واما اگر به خود داستان بپردازیم این داستان همانند نمایشنامه ای می ماند که لابلای آن چند دیالوگ نقل شده گنجانده شده است با این فرق که ما در نمایشنامه، علاوه بر دیالوگ با توصیف صحنه و حالات بازیگران نیزمواجهیم در حالی که در این جا با نریشنی مواجه هستیم که قسمتی ازداستان راتنها برای ما، تعریف می کند درست مانند نمایشی که راوی ناگهان با قطع دیالوگ ها و ثابت نگه داشته شدن نمایش، وارد صحنه شده و قصد توضیح دادن صحنه ی قبل یا تعریف صحنه ی بعد ویا قرائت قسمتی از نمایش که در صحنه اجرا نمی شود را دارد. جدا از این که ما با یک داستان مواجه هستیم نه نمایش نامه شاید توصیف و نشان دادن حالات شخصیت ها وفضاهای موجود به جای تعریف کردن خطی داستان(مثال:خونه حال و هوا بدجور تیره و تار بو)کمک بیشتری به یکپارچگی کل اثر می نمود؛ و مطرح کردن بسیاری ازگره های داستانی(همانند عامل دعوا بین زن وشوهر) درساختارمکالمه بین دو نفربه پرداخت داستان کمک بیشتری می کرد ولی حتا نقا قول هایی که می توانست به دیالوگ هایی موثر تبدیل شود ما را سریع به جواب می رساند مثلا کل مساله خواست یک زن برای بچه دار شدن در یک پاراگراف مطرح شد وبه نتیجه گیری هم رسید( اونم دیگرؤن ˇمورسن خأستی مار بیبی…). درکل ما در این داستان با سه نقل قول مواجه هستیم که می توانست کارکرد موثری درقالب دیالوگ و با حجم بیشترداشته باشد.
یا مثال دیگر: شاید برای نویسنده وبسیاری از مخاطبان مساله ی بچه دار شدن و تاثیری که در روابط زناشویی می تواند داشته باشد مساله ای کاملا روشن باشد ولی برای این که این استیصال ومخالفت مرد با این مساله به خواننده منتقل شود بازهم تنها به یک جمله بسنده شد. (اگه تی زئک می مورسن در بأیی چی؟؟ اگه هیتو به تی حرف اي نفرˇبوسوجنی چی؟)
نکته ی دیگر این که مساله ی حبس کردن خود خواسته ی مرد در اتاق و تنها با کتاب سرو کله زدن وارتباط آن با بچه دار نشدن آن ها ودر کل ارتباط آن با کل داستان آیا مورد نظرنویسنده بوده است ولی روشن نشده است؛ یا مسله ارتباط منتفی است و صرفا نویسنده به دنبال فضا سازی برای مخاطب با استفاده ازنمونه های ذهنی خواننده می باشد؟..اصولا در داستان وقتی عاملی را وارد می کنیم اگر نتوانیم پرداختی از آن داشته باشیم یا از آن درایجاد فضای داستانی استفاده کنیم آن عامل به صورت عنصراضافی وایزوله درداستان خود نمایی می کند هم چنین که اگر نقل قول زن درخط دوم را حذف کنیم(- مو نودؤنم تو خودت فأ می چی کأري؟آخی 40 سال تی عمرجی؟به چی فأرسِِی؟هنده دس وینگیري… ˇ خأیی او کیتابون) هیچ آسیبی به کلیت داستان نمی زند.سئوال دیگری که مطرح می شود دلیل استفاده از اسم خاص مهتاب است که با وجود داستان کوتاه بودن ونا مشخص بودن اسم مرد(که احتمالا به خاطر راوی بودن بود) می توانست با همان اسم عام (زنئک)جایگزین شود.
البته اگر ازحق نگذریم به جز زبان مناسب داستان فضا پردازیهای بدیع وتصویری، نیزدرداستان دیده می شود.(نوري کی لاي درˇجی کم کمِی دکتی اوتاق مئن، اونه دست و پاي سوستأ ˇ گوده.) هم چنین استفاده از جملات کوتاه پشت سر هم علاوه بر این که خواندن را آسان تر کرده بود ضرباهنگ خاصی را به فضای داستان بخشیده بود.اولین و بارزترین نکته ی مثبت داستان پایان بندی جالب آن است که حتی شاید مقداری تعلیق را نیز چاشنی خود کرده است.«لاحاف فکشه مهتاب ˇ سر.» جمله ی دو پهلویی است که می تواند مقداری ازاین تعلیق را به دوش بکشد.
به شخصه با فضای داستان با وجود ذکر نکات بالا احساس نزدیکی کردم و این شاید خودش دلیلی باشد بر نقض اشکالاتی که وارد شد. از خواندن این داستان ساده وروان (از لحاظ داستانی) ودر عین حال گیرا(از این بابت که خواننده را تا آخر متن به دنبال خود می کشد و این خود نقطه ی قوت دیگری است) لذت ببرید.
آوریل 9, 2009 در t 8:09 ب.ظ
[...] يادداشتي بر داستان گيلكي «گومأ بؤ أرسو، سيگارˇ دودˇ مئ… [...]