داستان فوق داستانی ساده و روان است که از ابتدا تمام اجزای ان معلوم می باشد.در حقیقت یک واگویه ی شخصی است.شخصی که لحظات انتظار را سپری میکند..فکرهایی که به ذهنش خطور میکندکلانجارهای درونی اش و انچه که برای راحت تر سپری شدن این زمان طولانی و سخت انجام میدهد.در این پیش می اید خود را محاکمه کندو تصورکند شاید فردی که او انتظارش را می کشد از او دلخور شده یا رنجیده است.اما با یاداوری اخرین جملات او خود را تسکین می دهد.متن در واقع مجموعه ای از فکرهای بی اغاز و ناتمام است که در لحظات بلاتکلیفی به ذهن هر شخصی خطور می کند.
هیچ گره ای در داستان وجود ندارد و شاید چیزی که خواننده را تا پایان داستان همراه میکند این است که ایا بالخره زنگ تلفن به صدا در می اید یا نه.یا شاید شباهت لحظات انتظار خواننده و انچه در طول داستان وصف می شود و درک خواننده توسط نویسنده علت دیگری باشد که خواننده داستان را تا پایان ادامه دهد.اما شاید نام این اثر را داستان نتوان نهاد بیشتر شبیه یک برگ از دفتر خاطرات شخصی است که منتظر زنگ تلفنی بوده است.
آوریل 9, 2009 در t 8:08 ب.ظ
[...] يادداشتي بر داستان «تلفونˇ زنگ» نوشته دوروتي پاركر ترج… [...]